"این متن رو قرار بود آخرین روزهای سال نود و پنج برای خودم بنویسم

نمیدونم چی شد یا چه علتی باعث به تاخیر افتادنش شد
و اینکه شاید میخواستم تکمیل شه تا به صورت کاملتری نوشته بشه
البته اون موقع میخواستم حسن ختامی باشه برای سال ها وبلاگ نویسیم ولی الان مطمئن نیستم
ولی شاید همه صفحات مجازیه تازه به دوران رسیده طعم لذت بخش یک عمر درد دل کردن های تنهایی وبلاگی رو ندادند"
سال نود و پنج از ابتدای شروعش به هیچ عنوان به نظر نمیومد خیلی سال خوبی و با ادم راه بیایی باشه
حداقل از بهارش که آنگونه بود... ولی خوب چه کسی گفته که ضرب المثل ها همیشه باید درست از آب در آیند
همان قدر که خوب شروع نشد یا بهتره بگم افتضاح ترین حالت ممکن... ولی رویایی ادامه پیدا کرد و شیرین تحویل داده شد
شاید نود و پنج سالی باشد که قرار است برای همیشه در ذهنم در تمام سال ها باقی بماند...
از تابستونش که شروع کنم بالاخره بعد از کلی کشمکش های وزارت خونه و سیستم عالی آموزشیمون آقایون رضایت به فارغ التخصیلی با انبوه واحد های اضافه مان که اگر منصفانه محاسبه کنیم تعداد واحدها مقطع ارشد رو هم رد کردند.
نود و پنج سالی شد که اولین سال تجربه رسمی شدن و شروع کار مستقل (دیگه فارغ از به عنوان کارورز بودن) 
اتفاقات خیلی خیلی خاصی هم در زمینه طراحی ها و فعالیت های گرافیستیم بوجود اومد از جمله طراحی چندین طرح و سفارش های خاص و بستن قرار داد طراحی با مالک یکی از لوکس ترین بازار های تجاری و اولین طراحی برون مرزی.
بعدش هم که با خریدن اولین ماشین و آپارتمانی که شاید فکر نمیکردم به این زودی ها به وقوع بپیوندن سال شماره نود و پنج رو برای من با شیرینیه خاص تری همراه کردند
و در آخر مهمترین علت تاخیر این پست که شاید اون زمان با هیجان بیشتری احتمالا مینوشتم ولی منتظر بودم تا این هم نهایی بشه و بعد بنویسمش؛ قبولی در آزمون ارشد با رتبه بسیار عالی در سال اول شرکتم به صورت واقعی و نه آزمایشی که میتونم رشته ای که گره خورده با ذات من در بهترین دانشگاه ها در مقطع بالاتر ادامه ش بدم... تا یک قدم نزدیک تر به رویای همیشگیم شوم.
+ از ذکر جزییات پرهیز شد چون صرفا مطلب فیش برداریه خاطراتی بود برای خودم.